الفيض الكاشاني

12

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

سوى او مىشتابد و به او تقرّب مىجويد ؛ دل است كه آنچه در پيشگاه خداست كشف مىكند . براحتى همهء اعضا پيرو دل و چاكران و ابزارى هستند كه دل آنها را به خدمت مىگيرد ، به همان گونه‌اى كه مالك بردگان ، امير رعيّت ، و صنعتگر ابزار را به كار مىگيرد . آنگاه كه دل از طريق سرگرم شدن به غير خدا معيوب نشود ، در پيشگاه او مقبول افتد و چون بكلّى سرگرم غير خدا شود ، از خدا در پرده بماند . دل است كه مورد خطاب ، و مطالبهء حق و نيز مورد پاداش و كيفر است ؛ دل است كه استعداد نزديك شدن به خدا را دارد . از اين رو پاكى آن موجب رستگارى و فساد و گمراهى آن و نيز به كار زشت آلوده شدنش مايهء بدبختى است . در حقيقت دل فرمانبردار خداست . تنها دل است كه انوارش از عبادات بر ديگر اعضا مىتابد ؛ دل است كه نافرمانى خدا و تمرّد از امر او مىكند و آثار گناهان از دل به اعضا سرايت مىكند ، تاريك و نورانى بودن دل خوبيها و بديهاى ظاهر را آشكار مىسازد ، زيرا هر مايعى كه درون ظرفى باشد ، همان به بيرون تراوش مىكند - از كوزه همان برون تراود كه در اوست ؛ دل است كه چون انسان آن را بشناسد ، نفس خويش را مىشناسد و چون نفس خود را بشناسد پروردگارش را مىشناسد ؛ دل است كه هر گاه انسان آن را نشاسد نفس خود را نمىشناسد و هر گاه نفس خود را نشناسد پروردگارش را نمىشناسد . هر كس قلبش را نشناسد ديگران را نيز نشناسد . بيشتر مردم نفوس و دلهاى خود را نمىشناسند و ميان ايشان و نفوسشان مانعى قرار گرفته است ، زيرا خدا ميان انسان و قلبش مانع ايجاد مىكند . مانع شدن ميان انسان و قلبش به اين است كه خدا انسان را موفّق نمىدارد كه از شهود و مراقبت دل برخوردار شود ، صفاتش را بشناسد و آگاه شود از اين كه دل چگونه ميان دو انگشت از انگشتان قدرت رحمان زيرورو مىشود و اين كه چگونه يك بار به اسفل السافلين پايين مىرود و تا افق شياطين پست مىشود و ديگر بار چگونه تا اعلا عليّين اوج مىگيرد و به عالم فرشتگان مقرّب بالا مىرود . هر كس دل خويش را نشناسد و از آن مراقبت ننمايد و بر آنچه از خزائن عالم ملكوت بر